حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

498

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

داد كه ولايت مصر را به دو داده بود و همراه آن خلعت‌ها بود و بر منبرها نام او گفتند و عنوان او همچنانكه از پيش بود استاد بود . بدينسان كافور دو سال و چند ماه بر مصر حكومت كرد دوران وى حوادث بسيار داشت قرمطيان در شام آشوب كردند و شهرها را چپاول كردند و يك كاروان مصرى را كه به مكه ميرفت و بيست هزار شتر داشت زدند ، در مصر نيز زلزله‌هاى سخت شد و حريقى بزرگ رخ داد كه هزار و هفتصد خانه را در فسطاط بسوخت ، پادشاه نوبه نيز بر مصر هجومى سخت برد و چند شهر را بسوخت و مردم آن را با شمشير بكشت و مالشانرا بغارت برد از همه بدتر كمبود آب نيل بود كه بليه بليه‌ها بود . و نيز بدوران كافور المعز لدين الله خليفه چهارم فاطمى آهنگ حمله بمصر كرد و با سپاه خويش بحدود غربى ولايت رسيد و بر واحه‌ها دست يافت ، كافور نيروئى به مقابله او فرستاد و خليفه فاطمى را از قلمرو خود براند اما دعوت‌گران فاطمى را كه به حضور وى آمدند به نيكى پذيرفت و بسيار كسان از اطرافيان و بزرگان دولت وى بخليفه فاطمى وعده ارادت دادند . ابو المحاس بنقل از ذهبى گويد : " كافور شاعران را تقرب ميداد و جايزه‌هاى بزرگ مىبخشيد . هر شب بحضور وى سرگذشت و اخبار دولت اموى و عباسى را مى - خواندند . نديمان بسيار داشت ، حرمت و شوكت او بزرگ بود ، حاجيان فراوان داشت و كنيزان آوازه‌خوانش بيشمار بودند ، غلامان سياه و سپيد چندان داشت كه به وصف نميگنجد . قدرتش از اخشيد درگذشت ، خلعت و بخشش بسيار ميداد ، رموز سياست را نيك ميدانست ، مدبر و باهوش بود ، با معز فاطمى مدارا ميكرد و چنان مينمود كه دل با او دارد و از سوى ديگر اطاعت عباسيان ميكرد و با ملايمت و فريب كار خويش را از پيش ميبرد و حكومت ميكرد . " بدوران كافور فقيهان و اديبان و مورخان بودند كه از جمله ايشان قاضى ابو بكر